تقریبا هر سه ماه یکبار مادرم را برای ادامه درمان نزد پزشکی در رشت می برم. روزهای رفتن به رشت داستان های جالب اتفاق می افتد. اصولا جناب دکتر زودتر از ساعت دو ونیم بعد از ظهر وارد مطب نمیشوند .اما مادر ما از ساعت هشت صبح اصرار دارند که یالا ، بریم. دیر شد. جا میمونیم ها. در حالیکه از خانه تا جلوی مطب آخر آخرش دو ساعت ونیم راه باشد. امروز هم از همان روزها بود. ساعت ده را ه افتادیم و دوازده وربع جلوی مطب بودیم. حدود یکساعت وچهل وپنج دقیقه معطلی و سردرد ناشی از عدم خواب ظهر و بعد ویزیت دکتر وبازگشت به خانه.
پلیس راه انتهای استان گیلان ، کلا پلیس راه ، گیری است. بیخود به ماشینها و جوانها گیر میدهد. همیشه از این پلیس راه متنفر بودم. به پلیس راه که رسیدیم یک استوار وظیفه ماشین را نگاه داشت. مدارک خواست. نشان دادم و گفت معاینه فنی. گفتم ماشین سال 86 است. گفت از دوسال بیشتر باید معاینه داشته باشد. مرا به اتاق افسر پاسگاه راهنمایی کرد. بدون حرفی رفتم و استوار وظیفه مدارک را به افسر نشان داد و گفت معاینه ندارد. در همه این مسیر کلامی از دهانم خارج نشد. آنقدر آرام قدم بر میداشت که انگار منتظر گفتن کلامی یا انجام حرکتی از جانب من باشد. من اما چنانی که وجود خارجی ندارد همراهش بی تفاوت می رفتم.
افسر مدارک را گرفت وشروع به نوشتن جریمه کرد . باز هم کلامی از من خارج نشد. برگه را گرفتم وبه میان خیابان بازگشتم. سمت استوار جوان وظیفه که طبعا چند ماه دیگر خدمتش تمام می شود وخودش جایی دیگر ودر شهری دیگر گرفتار همین ایست بازرسی ها خواهد شد ، رفتم و با تحکم به او گفتم : بعد از ده سال رانندگی و بدون حتی یک خلاف وحتی یک برگ جریمه ، باعث جریمه من شدی. برایت متاسفم...
این را گفتم و برگشتم به ماشین و گازش را گرفتم...
سخت است اینکه همیشه سعی میکنم تمام قوانین را رعایت کنم اما مثلا برای ماشین سه ساله و معاینه فنی ( مثلا چراغها کار میکنند، بوق سالم است، راهنما میزندو... ) نداشته اش جریمه بشوم... سختم است دیگر.
سردرد چند برابر شد. به خانه که رسیدیم نشتم پای بازی پرسپولیس . بعد از نود وچند دقیه پرسپولیس هم باخت و سردرد دوباره عود پیدا کرد... یک روز مرخصی پر. یکی روز تفریح ومثلا سفر بین شهری ، پر ... شانس نداریم که...
:)
آخی...
:)
خیلی صبوری کردی. البته اگه تو تهران بودی جریمه شدن و اینا عادی میشد برات. جالبه منم وقتی جریمه میشم صم بکم؟ هستم! فقط می خوام بده برم!
بعضی روزها روز آدم نیست. پیش میاد. امیدوارم حالا حالا حالاها برات پیش نیاد
یکی از روز های بد رو تجربه کرده!!
نا راحت نباش درکت می کنم. به قول شاعر این نیز بگذرد.....
آخه می دونی من خودم چندین روز بدتر از این رو سژری کردم!!!