آی تنهایی ، تنهایی ... دوباره بیا و آغوش باز کن... بیاو مرا تنگ در بر بگیر که سخت محتاج توام... آی تنهایی با تو چه داستانها ، چه خاطرات و چه روزها که سر نکرده ام.... بیا. بیا ومرا مونس جان باش... تنهایی ...
تک نگار
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1389 ساعت 10:27 ب.ظ
عمو مگه من مرده باشم و تو تنها... بی خیال.. تازه ۲۸ سالمه... ۱۰۰۰۰ سال دیگه دارم هنوز و بنا براین تو تنها نیستی... شک نکن درش... خونه ی نم گر فته ی ما درش وازه... ساعت ۲۵ شب رضا یزدانی رو بخر... مخلصیم اساسی و می..
عمو مگه من مرده باشم و تو تنها... بی خیال.. تازه ۲۸ سالمه... ۱۰۰۰۰ سال دیگه دارم هنوز و بنا براین تو تنها نیستی... شک نکن درش... خونه ی نم گر فته ی ما درش وازه... ساعت ۲۵ شب رضا یزدانی رو بخر... مخلصیم اساسی و می..
...
هعی....
تنهایی لعنتی، بیا