تک نگاره ها

آنچه در ذهن می اید

تک نگاره ها

آنچه در ذهن می اید

بهانه های کوچک

زندگی را خیلی سخت نگیریم. گاهی برای شاد کردن خود واطرافیان نیاز به کمترین بهانه کافی است.

یک کودک ده ساله وبلاگی راه انداخته. تا در برابر دوستانش که چند سال است وبلاگ دارند کم نیاورد. هرروز میرود وآمار بازدید ونظرات را کنترل میکند. خاله کودک در وبلاگش از دوستان مجازی اش میخواهد که برای شادی خواهرزاده اش به وبلاگش سر بزنند. دوستان خاله آنرا در گودر شیر می کنند وناگهان بازدید مثلا از ده نفر در روز میرسد به نزدیک سیصد نفر. مسلم است که کودک خوشحال وخندان میشود ...

به همین راحتی میشود دلها را شاد کرد.

گاهی در داروخانه با اینکه آخر شب است و خسته ام اما وقتی میبینم بیماری با چهره گرفته واخمو وعبوس وشاید عصبانی وارد میشود به جای هر گونه کلامی ابتدا لبخندی تحویلش میدهم. انگار دنیا را به او هدیه داده باشند... به کل عوض میشود وتبدیل می شود به یک آدم خوش اخلاق... حداقل در ظاهر...

با هم مهربان باشیم وبه فکر بهانه های کوچک برای شاد کردن یکدیگر باشیم...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد